احمق ولی باهوش....

کودکی وارد ارایشگاه شد، مرد ارایشگر در گوش مشتری خود گفت : این احمق ترین کودک جهان است الان برایت ثابت می کنم سپس مرد ارایشگر اسکناس یک دلاری در یک دست و در دست دیگر یک سکه ۲۵ سنتی گذاشت، و به کودک گفت کدام را میخواهی کودک سکه ۲۵ سنتی را برداشت و خارج شد ، مشتری پس از خروج از آرایشگاه پسر را دید و از او پرسید : چرا هر بار سکه ۲۵ سنتی را برمیداری؟! پسر پاسخ داد : چون اگر یک دلاری را بردارم بازی تمام میشود

بخشی از خاطرات سهراب سپهری

من سالها نماز خوانده‌ام بزرگترها می‌خواندند، من هم می‌خواندم، در دبستان ما را برای نماز به مسجد می‌بردند، روزی در مسجد بسته بود، بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید. مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد. و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم ... #سهراب_سپهری بخشی از خاطرات

کار نیک ....

اگر کاری زیبا و عالی انجام می دهید و هیچ کس متوجه آن نمی شود، ناراحت نشوید: طلوع خورشید به طور کلی زیباترین منظره در جهان است

اما بیشتر مردم هنوز در این زمان خواب هستند."

#ناصر اعظمی