داستان مینیمال

هنگام مرگش خنده ای درصورتش یافتم،شایدپایان خنده داراست🍁🍁
نویسنده:ناصراعظمی
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 19:13 توسط ناصراعظمی وفا
|

هنگام مرگش خنده ای درصورتش یافتم،شایدپایان خنده داراست🍁🍁
نویسنده:ناصراعظمی
وقتی کتاب رو میخوندم فقط یاد این جمله اسپینوزا می افتادم که میگه:همهچیز در تقلای بقا و زنده ماندن است! اینکه وقتی پای زنده موندن وسط باشه،انسان تا چه حد میتونه درنده و وحشی باشه،برام جالب بود! قسمتی از این کتاب از زبان شین: تنها چیزی که من یاد گرفتم این بود که برای بقای خودم باید دیگران را شکار کنم.
👤#بلین_هاردی
📙 #فرار_از_اردوگاه_۱۴
ناصراعظمی
اول دفتر، روی تابلوت یا روی یه استیکر که همیشه جلوت باشه اینو بنویس:
"گفت اگر به قدر کافی راه برویم بالاخره به یک جایی میرسیم؛
من عادت به نشستن نداشتم."
هر بار خواستی ناامید شی، یه نگاهی بهش بنداز.
ناصراعظمی